همدورساز
← همدورکننده
← همدورکننده
از بین رفتن صورتهای متنوع تصریفی یک واحد واژگانی براثر غالب شدن یکی از گونهها
توافق برای همکاری میان دو یا چند کشور یا سازمان مستقل یا جز آنها برای نیل به اهداف مشترک
قابلیت همآیی دستوری واژهها
همسویی مشخصههای ساختاری هر زبان با طبقهبندی ردهشناختی آن
رابطة ساختاری خاص میان واژههایی که همنشینی دارند
همنشینی عناصر واژگانی
متخصص در هستیشناسی متـ . وجودشناس
پژوهشی فلسفی در باب هستی یا وجود برای پاسخ به پرسشهایی مانند: معنای هستی چیست؟ بودن یک چیز به چه معناست؟ چه چیزهایی وجود دارند؟ اقسام کلی موجودات کدام است؟…
مربوط به هستیشناسی متـ . وجودشناختی