واژگانیشده
معنا یا تمایزی معنایی که به مدخل واژگانی تبدیل شده باشد
معنا یا تمایزی معنایی که به مدخل واژگانی تبدیل شده باشد
نیمزبانهایی که کاربرد آنها بهعنوان یک زبان کمکی گسترش یابد و مانند یک زبان رسمی در جامعه به کار روند
نموداری از تغییرات زمانی و افقی یا قائم باد
مؤلفه مماسی نیروی اصطکاک در شارۀ گرانرو
گونهای از تیرۀ نهنگمنقاریان و راستۀ آببازسانان با بدن ستبر و تنومند و سر پیازیشکل و پوزۀ کوتاه
تیرهای از راستۀ سلیمسانان که پرندگانی بلند و باریکاندام هستند و پاهای بلند و پرهای زینتی سیاه و سفید و منقار طویل و نازک و غالباً با چرخشی به سمت…
علمی که برهمکنش بین امواج صوتی و نور را در جامدات بررسی میکند
گونهای از تیرۀ خوکدریائیان و راستۀ آببازسانان با رنگ آبی مایل به خاکستری
نمکهای مورداستفاده برای عملآوری مواد غذایی
یکی از روشهای نگهداری مواد غذایی مانند گوشت و ماهی و سبزیجات با استفاده از نمک یا سنگ نمک