حوزه واژهها
اپتیک
چند نمونه از واژههای این حوزه را ببینید و با فیلتر دقیقتر جستوجو کنید.
135 واژه در این حوزه
| واژه | واژه لاتین | تعریف کوتاه | وضعیت |
|---|---|---|---|
| آسیب باریکه | beam damage | دگرگونی در نمونه براثر تابش باریکه | مصوب / رسمی |
| آینه 2 | mirror 2 | سطحی که مقدار زیادی از نور تابیده را بهطور منظم بازمیتاباند | مصوب / رسمی |
| اپتیک | optics | علم مربوط به منشأ و ماهیت و قوانین نور متـ . نورشناسی | مصوب / رسمی |
| اپتیکی | optical | مربوط به اپتیک متـ . نوری | مصوب / رسمی |
| اتاقک تاریک 1 | camera obscura | دوربین اولیه که در آن تصویر حقیقی شیء روی دیوارۀ مقابل عدسی مشاهده میشد | مصوب / رسمی |
| اتاقک روشن | camera lucida | وسیلهای متشکل از یک منشور بازتابان که برای طراحی و رونگاری از مناظر و چهرهها و غیره به… | مصوب / رسمی |
| اجزای نوری | optic | مجموعهای از قطعات نوری هر سامانه مانند عدسی و منشور و آینه | مصوب / رسمی |
| انبرک لیزری | laser tweezers | نوعی تلۀ لیزری که ریزاندامگانها و اندامکهای آنها را، بدون آسیب ظاهری، در شیئیِ ریزبین/ میکروسکوپ جابهجا میکند | مصوب / رسمی |
| اهرم اپتیکی | optical lever | ابزاری برای آشکارسازی و اندازهگیری چرخشهای ناچیز یک جسم متـ . اهرم نوری | مصوب / رسمی |
| اهرم نوری | — | ← اهرم اپتیکی | مصوب / رسمی |
| باریکه 1 | beam 1 | دستۀ پرتوهای متمرکزی که تقریباً در یک جهت منتشر میشود | مصوب / رسمی |
| باریکهآمیز | beam combiner | ابزاری اپتیکی برای درهمآمیختن دو باریکۀ نور در یک راستا | مصوب / رسمی |
| باریکهشکاف | beam splitter | ابزاری اپتیکی برای شکافتن باریکۀ نور در امتداد دو یا چند مسیر | مصوب / رسمی |
| باریکهشکافی | beam splitting | تقسیم باریکۀ نور به دو یا چند باریکه با باریکهشکاف | مصوب / رسمی |
| باریکهگستر | beam expander | سامانهای اپتیکی برای افزایش قطر باریکۀ لیزر یا باریکههای نوری دیگر | مصوب / رسمی |
| بزرگنمایی | magnification | نسبت اندازۀ تصویر به اندازۀ شیء در ابزار نوری | مصوب / رسمی |
| بزرگنمایی | magnification | نسبت اندازۀ تصویر به اندازۀ شیء در ابزار نوری | مصوب / رسمی |
| پاشش چرخش اپتیکی | optical rotatory dispersion, ORD | پاشش حاصل از تغییر چرخش نوری براثر عبور مادۀ فعال نوری، در هنگام تغییر طولِموج متـ . پاشش… | مصوب / رسمی |
| پاشش چرخش نوری | — | ← پاشش چرخش اپتیکی | مصوب / رسمی |
| پراش | diffraction | هرگونه تغییر در توزیع شدت موج ناشی از حضور مانع در مسیر انتشار | مصوب / رسمی |
| پراشسنج | diffractometer | ابزاری برای مطالعۀ ساختار ماده با استفاده از پراش امواج | مصوب / رسمی |
| پراشسنجی | diffractometry | مطالعۀ ساختار بلور ازطریق پراش موج الکترومغناطیس | مصوب / رسمی |
| پراشنده | diffractive | ویژگی جسمی که پدیدۀ پراش در آن رخ دهد | مصوب / رسمی |
| پرتو | ray 2 | خمی که مماس آن در هر نقطه در امتداد انتشارِ موجِ نور قرار داشته باشد | مصوب / رسمی |
| پرتوِ اصلی | principal ray 1 | پرتوی از یک باریکۀ مایل که از مرکز مردمک ورودی میگذرد | مصوب / رسمی |
| پرتوِ دیداری اصلی | principal visual ray, principal ray 2 | امتداد عمود بر صفحۀ منظر (perspective plane) از نقطۀ دید | مصوب / رسمی |
| پنجرۀ اپتیکی | optical window | 1. قطعهای شیشهای یا از هر مادۀ شفاف دیگر که از آن برای گذر نور به سامانۀ اپتیکی… | مصوب / رسمی |
| پنجرۀ نوری | — | ← پنجرۀ اپتیکی | مصوب / رسمی |
| تابش | radiation | گسیل امواج و ذرات از یک چشمه و انتشار آنها در محیط | مصوب / رسمی |
| تابشی | radiant 1 | مربوط به تابش | مصوب / رسمی |
| تابندگی | radiance, steradiancy | چگالی شار یا انرژی تابشی یک سطح تابشی در واحد سطح | مصوب / رسمی |
| تابنده | radiative, radiating | ویژگی جسمی که امواج یا ذرات را در محیط میتاباند | مصوب / رسمی |
| تابیدن | radiate | گسیل پرتوهای نوری یا گرمایی | مصوب / رسمی |
| تار نوری | optical fibre, light guide | رشتۀ نازک انعطافپذیر و شفاف شیشهای یا پلاستیکی که میتواند نور را انتقال دهد | مصوب / رسمی |
| تخت اپتیکی | optical flat 1 | سطحی که تختی آن از 0/1 طولِموج نور بیشتر نباشد متـ . تخت نوری | مصوب / رسمی |
| تخت نوری | — | ← تخت اپتیکی | مصوب / رسمی |
| تختیسنج اپتیکی | optical flat 2 | قطعهای از شیشه یا کوارتز که یک یا هر دو طرف آن بهدقت تخت میشود و با آن… | مصوب / رسمی |
| تختیسنج نوری | — | ← تختیسنج اپتیکی | مصوب / رسمی |
| تداخل 2 | interference 1, optical interference, interference of light | برهمنهشت اثر دو یا چند موج | مصوب / رسمی |
| تداخلسنج | interferometer | ابزاری برای تقسیم باریکۀ نور به دو یا چند باریکه و بازترکیب آنها برای ایجاد تداخل | مصوب / رسمی |
| تداخلسنجی | interferometry | روشی برای اندازهگیری برخی از کمیتهای فیزیکی با استفاده از تداخلسنج و پدیدۀ تداخل | مصوب / رسمی |
| تشدیدگر باریکه | beam resonator, open resonator | ابزاری برای محصور کردن باریکۀ لیزر یا هر تابش الکترومغناطیسی در ناحیۀ مشخصی از فضا | مصوب / رسمی |
| تلۀ لیزری | laser trap | دستگاهی که در آن باریکۀ لیزر کانونی میشود و اتمها و مولکولها یا ذرات کوچکتر از 10 میکرومتر… | مصوب / رسمی |
| تمامنگاری | holography | روشی برای تشکیل تصاویر سهبعدی | مصوب / رسمی |
| تمامنگاشت | hologram | صفحۀ عکاسی خاص که در تمامنگاری به کار میرود و تحت شرایط خاصی تصویر سهبعدی ایجاد میکند | مصوب / رسمی |
| تمامنگاشتی | holographic | مربوط به تمامنگاشت | مصوب / رسمی |
| توان بزرگنمایی | magnifying power | نسبت تانژانت زاویۀ دید یک شیء با دستگاه نوری به تانژانت زاویۀ دید همان شیء بدون دستگاه نوری | مصوب / رسمی |
| توان بزرگنمایی | magnifying power | نسبت تانژانت زاویۀ دید یک شیء با دستگاه نوری به تانژانت زاویۀ دید همان شیء بدون دستگاه نوری | مصوب / رسمی |
| توان پاشش | dispersive power | توانایی محیط مادی در تجزیۀ نور مرکب به رنگهای مختلف | مصوب / رسمی |
| توان تفکیک | resolusion, resolving power | توانایی سامانۀ نوری در جداسازی دو نقطۀ جداازهم | مصوب / رسمی |