حوزه واژهها
علوم سیاسی و روابط بینالملل
چند نمونه از واژههای این حوزه را ببینید و با فیلتر دقیقتر جستوجو کنید.
200 واژه در این حوزه
| واژه | واژه لاتین | تعریف کوتاه | وضعیت |
|---|---|---|---|
| آبهای داخلی | internal waters | آبهای پشت خط پایه که یک کشور بر آن حاکمیت کامل دارد | مصوب / رسمی |
| آبهای داخلی | internal waters | آبهای پشت خط پایه که یک کشور بر آن حاکمیت کامل دارد | مصوب / رسمی |
| آبهای مجمعالجزایری | archipelagic waters | آبهای پشت خط پایۀ کشورهای مجمعالجزایری | مصوب / رسمی |
| آبهای مجمعالجزایری | archipelagic waters | آبهای پشت خط پایۀ کشورهای مجمعالجزایری | مصوب / رسمی |
| آرا | vote1 | مجموع رأیهای اخذشده در یک انتخابات | مصوب / رسمی |
| آرای سرگردان | swing vote, floating vote | آرایی که تا روز انتخابات قطعی نیست و بدون توجه به وابستگی حزبی به نامزدهای مختلف داده میشود | مصوب / رسمی |
| آرای عمومی | popular vote | رأی مردم در انتخابات عمومی | مصوب / رسمی |
| آلماندوست | germanophile | کسی که آلمان علاقۀ شدیدی به آلمان دارد | مصوب / رسمی |
| آلماندوستی | germanophilia | علاقۀ شدید به آلمان | مصوب / رسمی |
| آلمانهراس | germanophobe | کسی که از آلمان ترس شدید و غیرمنطقی دارد | مصوب / رسمی |
| آلمانهراسی | germanophobia | ترس شدید و غیرمنطقی از آلمان | مصوب / رسمی |
| ائتلاف | coalition | همکاری کنشگران سیاسی رقیب در مقابل حریف مشترک | مصوب / رسمی |
| اتحاد 1 | alliance | 1. گروهی از کشورها یا احزاب سیاسی یا سازمانها که به دلیل داشتن اهداف مشابه با یکدیگر متحد… | مصوب / رسمی |
| اتحاد تدافعی | defensive alliance | نوعی اتحاد برای دفع حملۀ دیگران به هریک از اعضای اتحاد | مصوب / رسمی |
| اتحاد مثلث | Triple Alliance | اتحاد میان آلمان و اتریش ـ مجارستان و ایتالیا در سال 1882 | مصوب / رسمی |
| اتحاد مقدس | Holy Alliance | اتحادی ارتجاعی میان پادشاهان روسیه و اتریش و پروس در سال 1815 برای سرکوب جنبشهای آزادیخواهانه | مصوب / رسمی |
| اتحادیۀ اروپا | European Union | نهادی متشکل از تعدادی از کشورهای اروپایی با هدف یکپارچگی اقتصادی و توسعۀ اجتماعی و درنهایت یکپارچگی سیاسی… | مصوب / رسمی |
| اتفاق آرا | unanimity | وحدت نظر مبتنی بر رأیگیری بر سر موضوعی خاص | مصوب / رسمی |
| اجبار 1 | coercion | هرنوع زور یا تهدید به زور که آزادی عمل را محدود میکند | مصوب / رسمی |
| اجماع | consensus | توافق همگانی بدون اخذ رأی بر سر موضوعی که مستلزم تصمیم مشترک است | مصوب / رسمی |
| اجماع ملی | national consensus | اجماعی که در سطح کشور شکل میگیرد | مصوب / رسمی |
| احزاب ائتلافی | coalition parties | احزابی که در ائتلاف سیاسی شرکت دارند | مصوب / رسمی |
| احزاب حزبستیز | antiparty parties | احزابی که برای مخالفت با سیاستهای احزاب سنتی از قوانین مجلس سرپیچی میکنند و بر بسیج مردمی تأکید… | مصوب / رسمی |
| اختلاف سرزمینی | territorial dispute | اختلاف میان دو یا چند کشور بر سر حق مالیکیت در یک محدودۀ سرزمینی مشخص متـ . مناقشۀ… | مصوب / رسمی |
| اختلاف مدیریتی مرز | operational boundary dispute | نوعی اختلاف مرزی به دلیل عدم توافق بر سر مدیریت مرز | مصوب / رسمی |
| اختیارات محلی | home rule | اختیار قانونگذاری محدود و ادارۀ امور محلی در شهرستان یا شهر به دست اهالی آن | مصوب / رسمی |
| ارتشسالاری | stratocracy | نظامی سیاسی که در آن نیروهای مسلح به مدت طولانی زمام حکومت را در دست دارند و این… | مصوب / رسمی |
| ارتشسالاری | stratocracy | نظامی سیاسی که در آن نیروهای مسلح به مدت طولانی زمام حکومت را در دست دارند و این… | مصوب / رسمی |
| ارزیابی تهدید | threat assessment | فرایند تشخیص عوامل تهدید علیه یک کشور و تخمین میزان و احتمال عملی شدن آن | مصوب / رسمی |
| استبداد | dictatorship | حکومت خودسرانه و مهارنشدۀ یک فرد یا گروه | مصوب / رسمی |
| استبداد پرولتاریا | dictatorship of proletarian, dictatorship of proletariat | حکومت جامعهای که در آن پرولتاریا قدرت سیاسی را در دست دارد و به طرف برپایی حکومت سوسیالیسم… | مصوب / رسمی |
| استبداد نظامی | military dictatorship | حکومت استبدادی نظامیان که معمولاً بعد از کودتا برقرار میشود | مصوب / رسمی |
| استبدادی | dictatorial | مربوط به استبداد | مصوب / رسمی |
| استعمار | colonialism | سیاست تصرف سرزمین دیگران و ایجاد جامعۀ مقیم در آن برای سودجویی از منابع و بهرهکشی از مردم… | مصوب / رسمی |
| استعمارزدایی | decolonization | از میان بردن سلطۀ حکومت استعماری بر سرزمین دیگر که به استقلال مستعمره منجر شود | مصوب / رسمی |
| استعمارگر | colonialist | 1. حکومت یا فردی که استعمار میکند 2. ویژگی فرد یا حکومتی که به استعمار باور دارد | مصوب / رسمی |
| استعماری | colonial | مربوط به استعمار | مصوب / رسمی |
| استوارنامه | letter of credence/ letter of credences, LC, credence, diplomatic credentials, credentials1 ` | تأییدنامه یا سندی که عالیترین مقام دولت فرستنده به سفیر خود میدهد تا در آغاز مأموریت به عالیترین… | مصوب / رسمی |
| اشارات دیپلماتیک | diplomatic signaling | همۀ اقدامهای شفاهی یا غیرشفاهی و عمدی یا غیرعمدی که پیام ضمنی دیپلمات را به دولت خارجی میرساند | مصوب / رسمی |
| اشرافزاده | aristocrat1 | عضو طبقة اشراف | مصوب / رسمی |
| اشرافزاده | aristocrat1 | عضو طبقة اشراف | مصوب / رسمی |
| اشرافسالار | aristocrat2 | هوادار اشرافسالاری | مصوب / رسمی |
| اشرافسالار | aristocrat2 | هوادار اشرافسالاری | مصوب / رسمی |
| اشرافسالارانه | aristocratic1 | ویژگی آنچه مربوط به اشرافسالاری است | مصوب / رسمی |
| اشرافسالارانه | aristocratic1 | ویژگی آنچه مربوط به اشرافسالاری است | مصوب / رسمی |
| اشرافسالاری | aristocracy1 | نظامی سیاسی که در آن گروهی از اشراف حکومت میکنند | مصوب / رسمی |
| اشرافسالاری | aristocracy1 | نظامی سیاسی که در آن گروهی از اشراف حکومت میکنند | مصوب / رسمی |
| اشرافی | aristocratic2 | مربوط یا منتسب به اشرافیت | مصوب / رسمی |
| اشرافیت | aristocracy2, nobility, noblesse | طبقة ممتاز جامعه، برخوردار از قدرت و نفوذ، دستکم در گذشته، غالباً محصول نظامهای اربابرعیتی یا مبتنی بر… | مصوب / رسمی |
| اشرافیمنش | aristocrat3 | کسی که پسند و مشی و رفتار طبقة اشراف در او دیده میشود | مصوب / رسمی |