حوزه واژهها
فلسفه
چند نمونه از واژههای این حوزه را ببینید و با فیلتر دقیقتر جستوجو کنید.
200 واژه در این حوزه
| واژه | واژه لاتین | تعریف کوتاه | وضعیت |
|---|---|---|---|
| اجتماع معرفتی | epistemic community | جماعتی که مبانی معرفتیشان متأثر از شرایط اجتماعی و ساختارهای حاکمِ برآمده از آن و باورهای پایهای اجتماعشان… | مصوب / رسمی |
| اخلاقِ باور | ethics of belief | حوزهای مشترک میان معرفتشناسی و اخلاق که موضوع آن بررسی هنجارهای حاکم بر کنش حفظ یا ترک باور… | مصوب / رسمی |
| اخلاق زیستی | bioethics | بررسی مسائل اخلاقی در حوزة موجودات زنده که شامل شاخههایی مثل اخلاق پزشکی و اخلاق حیوانات میشود | مصوب / رسمی |
| اخلاق عملی | practical ethics | ← اخلاق کاربردی | مصوب / رسمی |
| اخلاق کاربردی | applied ethics | شاخهای از اخلاق هنجاری که به مطالعه و بررسی نحوة کاربست نظریة هنجاری در موارد و مصادیق اخلاقی… | مصوب / رسمی |
| اخلاق هنجاری | normative ethics | شاخهای از اخلاق یا اخلاقشناسی که به بحث و بررسی دربارة شیوههای درست اخلاقی زیستن میپردازد | مصوب / رسمی |
| اخلاق1،اخلاقشناسی | ethics | مطالعه و پژوهش در باب اخلاق و اخلاقیات | مصوب / رسمی |
| اخلاق1،اخلاقشناسی | ethics | مطالعه و پژوهش در باب اخلاق و اخلاقیات | مصوب / رسمی |
| اخلاق2،اخلاقیات | morality | مجموعة اصول و هنجارهای تعیینکنندة رفتار درست و خوب | مصوب / رسمی |
| اخلاقستیز1 | immoralist, immoral | 1. کسی که با نهاد اخلاق و ارزشها و هنجارهای اخلاقی مقبول و تثبیتشده ستیز دارد 2. ویژگی… | مصوب / رسمی |
| اخلاقستیز1 | immoralist, immoral | 1. کسی که با نهاد اخلاق و ارزشها و هنجارهای اخلاقی مقبول و تثبیتشده ستیز دارد 2. ویژگی… | مصوب / رسمی |
| اخلاقستیزی | immoralism,immorality | مخالفت با نهاد اخلاق و ارزشها و هنجارهای اخلاقی تثبیت شده و مقبول | مصوب / رسمی |
| اخلاقستیزی | immoralism,immorality | مخالفت با نهاد اخلاق و ارزشها و هنجارهای اخلاقی تثبیت شده و مقبول | مصوب / رسمی |
| اخلاقشناسی | — | ← اخلاق1 | مصوب / رسمی |
| اخلاقشناسی | — | ← اخلاق1 | مصوب / رسمی |
| اخلاقناگرا۱، اخلاقناگرایانه | amoral | مربوط به اخلاقناگرایی؛ منسوب به اخلاقناگرا | مصوب / رسمی |
| اخلاقناگرا۱، اخلاقناگرایانه | amoral | مربوط به اخلاقناگرایی؛ منسوب به اخلاقناگرا | مصوب / رسمی |
| اخلاقناگرا۲ | amoralist | کسی که از اخلاق و ارزشهای آن تبعیت نمیکند و آن را نادیده میگیرد | مصوب / رسمی |
| اخلاقناگرا۲ | amoralist | کسی که از اخلاق و ارزشهای آن تبعیت نمیکند و آن را نادیده میگیرد | مصوب / رسمی |
| اخلاقناگرایانه | — | ← اخلاقناگرا۱ | مصوب / رسمی |
| اخلاقناگرایانه | — | ← اخلاقناگرا۱ | مصوب / رسمی |
| اخلاقناگرایی | amoralism | رویکردی که شیوههای حاکمیت اخلاق بر زندگی انسان را مردود میداند یا به آن بیاعتناست و در ضرورت… | مصوب / رسمی |
| اخلاقناگرایی | amoralism | رویکردی که شیوههای حاکمیت اخلاق بر زندگی انسان را مردود میداند یا به آن بیاعتناست و در ضرورت… | مصوب / رسمی |
| اخلاقیات | — | ← اخلاق2 | مصوب / رسمی |
| استدلال اخلاقی | moral argument | استدلالی مبتنی بر اینکه امکان یا اعتبار یا عینیّت اخلاق و زندگی اخلاقی در گرو فرض وجود خداست… | مصوب / رسمی |
| استدلال از راه تجربة دینی | argument from religiousexperience | استدلالی برای اثبات وجود خدا براساس تجربة بیواسطه و غیراستنتاجی حضور و فعالیت موجودی الوهی و متعال | مصوب / رسمی |
| استدلال از راه درجات یقین | argument from differential certainty | نوعـی استدلال معرفتشناختی بـرای اثبـات وجود دادههای حسی که بـراساس آن فقـط میتوانیم به دادههای حسی ادراکی خود،… | مصوب / رسمی |
| استدلال از راه شرّ | argument from evil | استدلالـی علیه وجـود خدا که اقامـهکنندگان آن میکوشند با تـوسل به وجـود شرور در جهان نشان دهند که… | مصوب / رسمی |
| استدلال از راه نسبیّت ادراک | argument from the relativity of perception | نوعی استدلال معرفتی که بنا بر آن، بسته به شرایط شخص ادراککننده، بودِ واقعی اشیا متفاوت با نمود… | مصوب / رسمی |
| استدلال دوری | circular reasoning | استدلالی که در آن نتیجهای که قرار است اثبات شود دستکم در یکی از مقدمهها مفروض است متـ… | مصوب / رسمی |
| استدلال عملی | practical reasoning | هر استدلالی که یا از حیث نتیجه یا از حیث سنخ مقدماتش با امور عملی (تصمیم و اراده… | مصوب / رسمی |
| استدلال1 | reasoning | فرایندی شناختی که در طی آن در دفاع از یک باور یا عمل دلیلی اقامه میشود متـ .… | مصوب / رسمی |
| استدلال2 | argument | زنجیرهای از گزارهها (statements) که از برخی از آنها، که مقدمات (premises) نامیده میشوند، یک یا چند گزارة… | مصوب / رسمی |
| استنتاج | inference | فرایند رسیدن به یک گزاره از یک یا چند گزارة دیگر | مصوب / رسمی |
| استنتاج باواسطه | mediate inference | استدلالی که در آن نتیجه از دستکم دو مقدمه به دست میآید | مصوب / رسمی |
| استنتاج بیواسطه | immediate inference | استدلالی که در آن نتیجه از مقدمهای واحد به دست میآید، مانند نقض محمول و عکس مستوی و… | مصوب / رسمی |
| استنتاج بیواسطه | immediate inference | استدلالی که در آن نتیجه از مقدمهای واحد به دست میآید، مانند نقض محمول و عکس مستوی و… | مصوب / رسمی |
| استنتاجگرایی | inferentialism | 1. دیدگاهی در فلسفة زبان که براساس آن معنای عبارات زبانی با قواعد حاکم بر کاربرد آنها تعیین… | مصوب / رسمی |
| استنتاجگرایی | inferentialism | 1. دیدگاهی در فلسفة زبان که براساس آن معنای عبارات زبانی با قواعد حاکم بر کاربرد آنها تعیین… | مصوب / رسمی |
| اصل علّیت | principle of causality, causalprinciple | اصلی که براساس آن هر رویدادی علتی دارد | مصوب / رسمی |
| اصل معرفتی | epistemic principle | اصلی ناظر بر عقلانیت و تغییر نظام باورها (belief systems) نظیر اصل سازگاری و انسجام | مصوب / رسمی |
| اعتبار1 | validity | نوعی خصوصیت صوری یا ساختاری استدلالهایی که در آنها، چنانچه مقدمات همگی صادق باشند، نتیجه ضرورتاً صادق است | مصوب / رسمی |
| امتیاز معرفتی | epistemic privilege | برتری اولشخص در شناخت حالات ذهنی خویش در قیاس با دیگران چنانکه آنها نمیتوانند ادعاهای او نسبت به… | مصوب / رسمی |
| انسجامگرایی | coherentism | دیدگاهی در معرفتشناسی مبتنی بر اینکه یک باور زمانی موجه است که به نظام منسجمی از باورها تعلق… | مصوب / رسمی |
| انسجامگرایی | coherentism | دیدگاهی در معرفتشناسی مبتنی بر اینکه یک باور زمانی موجه است که به نظام منسجمی از باورها تعلق… | مصوب / رسمی |
| انگیزة اخلاقی | moral motivation2,ethical motivation2 | آنچه فاعل اخلاقی را به انجام دادن عملی که شأن اخلاقی دارد، سوق میدهد | مصوب / رسمی |
| انگیزش اخلاقی | moral motivation1,ethical motivation1 | برانگیختن یا برانگیخته شدن فاعل اخلاقی به انجام دادن عملی که شأن اخلاقی دارد | مصوب / رسمی |
| ایمانگرایی | fideism | گرایشی مبنی بر اینکه توجیه و اثبات عقلانی همه یا برخی از باورهای دینی ناممکن یا حتی نامطلوب… | مصوب / رسمی |
| ایمانگرایی | fideism | گرایشی مبنی بر اینکه توجیه و اثبات عقلانی همه یا برخی از باورهای دینی ناممکن یا حتی نامطلوب… | مصوب / رسمی |
| بحران وجودی | existential crisis | در وجودگرایی (existentialism)، مرحلهای سرنوشتساز که در آن فرد در تلاش است تا معنای زندگی و هدف آن… | مصوب / رسمی |