حوزه واژه‌ها

هنرهای نمایشی

چند نمونه از واژه‌های این حوزه را ببینید و با فیلتر دقیق‌تر جست‌وجو کنید.

200 واژه در این حوزه

واژهواژه لاتینتعریف کوتاهوضعیت
آرامۀ خنده‌دارcomic reliefنوعی فن نمایشی در سوگنامه برای فراغت تماشاگر و تغییر فضا از حالت جدی به کمدیمصوب / رسمی
آرامۀ خنده‌دارcomic reliefنوعی فن نمایشی در سوگنامه برای فراغت تماشاگر و تغییر فضا از حالت جدی به کمدیمصوب / رسمی
اثر فاصله‌گذاریalienation effect, Verfremdungseffekt (de.)اثری که مانع از غرق شدن تماشاگر در نمایش می‌شود و باعث می‌شود تا نگاه فلسفی و سیاسی…مصوب / رسمی
اثر فاصله‌گذاریalienation effect, Verfremdungseffekt (de.)اثری که مانع از غرق شدن تماشاگر در نمایش می‌شود و باعث می‌شود تا نگاه فلسفی و سیاسی…مصوب / رسمی
اجرای گروه‌محورensemble playing, ensemble actingاجرایی که در آن بازیگران نه به‌صورت فردی بلکه به‌ مثابۀ کلی واحد به ایفای نقش‌های غالباً هم‌ارز…مصوب / رسمی
اجرای گروه‌محورensemble playing, ensemble actingاجرایی که در آن بازیگران نه به‌صورت فردی بلکه به‌ مثابۀ کلی واحد به ایفای نقش‌های غالباً هم‌ارز…مصوب / رسمی
اجرای میان‌روزmatineeاجرای ویژۀ نمایش یا نمایش ویژۀ فیلم در صبح یا بعدازظهرمصوب / رسمی
اجرای میان‌روزmatineeاجرای ویژۀ نمایش یا نمایش ویژۀ فیلم در صبح یا بعدازظهرمصوب / رسمی
انتخاب دوبازیگرهdouble castingآماده‌سازی دو بازیگر برای ایفای یک نقشمصوب / رسمی
انتخاب نامناسبmiscastانتخاب بازیگر در نقشی که مناسب او نیستمصوب / رسمی
اوج 3climax[زیستشناسی] مرحلۀ نهایی یک توالی/ پیآیی که به تعادل و پایداری نسبی رسیده است [سینما و تلویزیون، هنرهای…مصوب / رسمی
ایماگرmime artist, mime 1کسی که در نمایش ایمایی ایفای نقش می‌کند متـ . بازیگر نمایش ایماییمصوب / رسمی
ایمایشmime 2, pantomime, dumb showنوعی نمایش بدون کلام شامل قطعات نمایشی کوتاه هجوآمیز و عملیات آکروباتی و رقص که در روم باستان…مصوب / رسمی
بازیگر 1player, actor 1, actress 1هنرمندی که نقشی را بر روی صحنه اجرا میکندمصوب / رسمی
بازیگر 2—← هنرپیشهمصوب / رسمی
بازیگر ذخیرهunderstudyبازیگری که خود را از پیش برای بازی در یکی از نقش‌های اصلی آماده کرده است تا در…مصوب / رسمی
بازیگر کمدیcomedian 1, comic actor, comic playerهنرمندی که در نمایش‌های شوخناک یا فیلم‌های کمدی ایفای نقش میکند متـ . شوخبازیگرمصوب / رسمی
بازیگر نمایش ایمایی—← ایماگرمصوب / رسمی
بازیگرافزارhand props, actor's propertyابزاری در اختیار بازیگر که در طول نمایش یا در صحنۀ فیلم از آن استفاده می‌کندمصوب / رسمی
بازیگریactingعمل و حرفۀ بازیگرمصوب / رسمی
بال 2wing 2هریک از فضاهای کنار صحنه که از دید تماشاگر پنهان استمصوب / رسمی
بحرانcrisisلحظه‌ای از داستان فیلم یا نمایش که گره و کشمکش را نشان می‌دهدمصوب / رسمی
بخش 3episode 11. هریک از قسمت‌های پنجگانۀ سوگنامه‌های کلاسیک که با سرود و پایکوبی گروه هم‌سرایان از هم تفکیک می‌شد…مصوب / رسمی
بدذاتvillainشخصیت نمایشی شروری که اغلب برای شخصیت‌های مثبت نقشه‌های پلید طرح‌ریزی می‌کندمصوب / رسمی
بزنگاهpoint of attackلحظۀ آغاز کنش اصلی در نمایش یا داستانمصوب / رسمی
بی‌حرکتی 2freeze 1ثابت ماندن بازیگر بر روی صحنه در مدت‌زمان معینمصوب / رسمی
بی‌حرکتی 2freeze 1ثابت ماندن بازیگر بر روی صحنه در مدت‌زمان معینمصوب / رسمی
بیرون بردن وسایل صحنه‌strike the propsخارج کردن وسایل صحنه در فواصل مختلف نمایشمصوب / رسمی
بیرون بردن وسایل صحنه‌strike the propsخارج کردن وسایل صحنه در فواصل مختلف نمایشمصوب / رسمی
پرده 1act1. بزرگ‌ترین واحد تقسیم نمایشنامه که خود به چند صحنه تقسیم میشود 2. واحد تقسیم صحنه‌هامصوب / رسمی
پردۀ گِردcyclorama 1پردۀ بزرگ سفید و شفاف، معمولاً در عمق صحنه، که برای نمایش فیلم از روبه‌رو و برای نمایش…مصوب / رسمی
پسصحنهupstageقسمت پسین صحنۀ نمایشمصوب / رسمی
پس‌نمایشafterpieceنمایشی کوتاه و اغلب کمدی که پس از نمایش اصلی اجرا می‌شودمصوب / رسمی
پس‌نمایشafterpieceنمایشی کوتاه و اغلب کمدی که پس از نمایش اصلی اجرا می‌شودمصوب / رسمی
پشت صحنهback stage, wings1. محوطهای در پشت فضای نمایشی شامل اتاق‌های رختکن و چهرهپردازی و انبارها که از چشم تماشاگر پنهان…مصوب / رسمی
پِی‌رنگplotساختار و هستۀ اصلی نمایش یا فیلم‌نامه که ترتیب و توالی رویدادها را نشان می‌دهدمصوب / رسمی
پِی‌رنگplotساختار و هستۀ اصلی نمایش یا فیلم‌نامه که ترتیب و توالی رویدادها را نشان می‌دهدمصوب / رسمی
پِی‌رنگ اصلیmain plotپِی‌رنگی که همراه با خرده‌پِی‌رنگ در یک اثر نمایشی ی فیلم ساختار و هستۀ اصلی نمایش یا فیلم‌نامه…مصوب / رسمی
پِی‌رنگ اصلیmain plotپِی‌رنگی که همراه با خرده‌پِی‌رنگ در یک اثر نمایشی ی فیلم ساختار و هستۀ اصلی نمایش یا فیلم‌نامه…مصوب / رسمی
پِی‌رنگ دَورانیcircular plotپِی‌رنگی که در آن پایان رویدادها به نقطۀ آغاز آن بازمی‌گرددمصوب / رسمی
پِی‌رنگ دَورانیcircular plotپِی‌رنگی که در آن پایان رویدادها به نقطۀ آغاز آن بازمی‌گرددمصوب / رسمی
پیش‌پرده 1curtain raiserنوعی نمایش کوتاه که پیش از آغاز نمایش اصلی اجرا می‌شودمصوب / رسمی
پیش‌پرده 1curtain raiserنوعی نمایش کوتاه که پیش از آغاز نمایش اصلی اجرا می‌شودمصوب / رسمی
پیشصحنهdownstageقسمت پیشین صحنۀ نمایشمصوب / رسمی
تابلوِ زندهtableau vivant (fr.), tableau 1موقعیت یا وضعیتی تصویرگونه و ایستا در نمایش که در آن بازیگران برای تأکید بر برخی لحظات کاملاً…مصوب / رسمی
تالار 1—← تالار پلکانیمصوب / رسمی
تالار 2—← تالار نمایشمصوب / رسمی
تالار پلکانیamphitheatre 1مکانی نسبتاً بزرگ برای برگزاری جلسات درس گروهی و سخنرانی در مراکز آموزشی متـ . تالار 1مصوب / رسمی
تالار نمایشauditorium, house 1, theatron 11. محوطۀ استقرار تماشاگران در تماشاخانه 2. تماشاخانه متـ . تالار 2مصوب / رسمی
تعلیق ناباوریsuspension of disbeliefتمایل تماشاگر به باورداشت نمایش و قراردادهای آنمصوب / رسمی