واژهٔ تولیدشده

تاردسته

2 بازدید مصوب فرهنگستان
واژهٔ بیگانه یا مفهوم اصلی fasciculus, fascicle
واژهٔ فارسی تاردسته

تاردسته معادل فارسی «fasciculus, fascicle» است.

تعریف و معنی

1. دستۀ کوچکی از تارهای عصبی یا ماهیچه‌ای 2. دسته‌ای از تارهای ماهیچه که عملکرد کمابیش یکسان دارند

این واژه برای شما مفید و قابل استفاده است؟ با رأی شما می‌فهمیم کدام واژه‌ها کاربردی‌ترند. هر نشانی اینترنتی برای هر واژه فقط یک رأی می‌تواند ثبت کند.

← بازگشت به آرشیو واژه‌ها