واژهٔ تولیدشده
زیرساخت
3 بازدید
مصوب فرهنگستان
واژهٔ بیگانه یا مفهوم اصلی
infrastructure
واژهٔ فارسی
زیرساخت
زیرساخت معادل فارسی «infrastructure» است.
تعریف و معنی
[حملونقل درونشهری-جادهای] تمام اجزای ثابت سامانههای حملونقل مانند حریم راه، خطوط مسیر، تجهیزات علامتدهی، ایستگاهها، محوطههای پیاده ـ سوار، ایستگاههای اتوبوس و امکانات نگهداری
[رایانه و فنّاوری اطلاعات، رمزشناسی، مهندسی مخابرات] مجموعۀ عناصر پایهای برای انجام یک فعالیت یا ایجاد یک سامانه
این واژه برای شما مفید و قابل استفاده است؟
با رأی شما میفهمیم کدام واژهها کاربردیترند. هر نشانی اینترنتی برای هر واژه فقط یک رأی میتواند ثبت کند.
هزارواژه
ورود ساده و امن
شماره موبایل خود را وارد کنید تا کد تأیید برایتان ارسال شود.
با ورود، حساب کاربری شما با شماره موبایلتان ساخته یا وارد میشود.
جستوجوی واژهی دیگر
واژهی موردنظر خود را در هزارواژه پیدا کنید.